حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

446

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

سال بعد ميان منصور و محمود غزنوى دشمنى آغاز شد كه وى از سالارى بكتوزون رنجيده بود و اين منصب را ميخواست اما منصور تقاضاى او را نپذيرفت و كدورتها رفت ، در همين اثنا بكتوزون و فائق ، منصور را بگرفتند و ميل كشيدند و برادر كوچكش عبد الملك را به امارت برداشتند . دوران منصور نوزده ماه بود . محمود غزنوى كه آشفتگى كار سامانيان را بديد نيشابور و بخارا را بگرفت و بر خراسان مسلط شد و نفوذ سامانيان را از آنجا برانداخت و خطبه را بنام قادر عباسى كرد . در اينهنگام همه ماوراء النهر بچنگ بغراخان افتاد كه رو به بخارا نهاد و با عبد الملك دوستى نمود اما به زودى همه سرداران سامانى و نيز عبد الملك را با منصور بن نوح و دو برادرش و عموهايش بحبس انداخت . كسانى كه بتاريخ سامانيان نگرند دانند كه انقراضشان از نفاق خاندان بود و اختلافى كه ميان سردارانشان ميرفت افراد خاندان را به پيكار يكديگر ميكشيد و گاه ميشد كه بلجاج از بويهيان بر ضد اميران خويش كمك ميجستند و پاى ايشان را به قلمرو دولت ميگشودند بىگفتگو خردسالى بعضى اميران سامانى كه تدبير امور ملك نميدانستند و كارشان بدست وزيران و زنان افتاده بود در اين قضيه بىاثر نبود . بدينسان دولت سامانيان بدست خان تركستان و امير غزنوى از روزگار برافتاد چنان كه گويى از اصل نبود چون همه دولتها كه روزى چند ببودند و نابود شدند و سزاست كه اين نكته مايه عبرت بينايان شود . سامانيان در تشويق ادب سهمى بسزا داشتند بخصوص ادبيات فارسى كه از قرن سوم جانى گرفته بود و ايرانيان از پس آن حيرت كه نتيجه سقوط ناگهانى بود ، به خود آمدند و به زبان خويش كتابها نوشتند و روح ايران در ادبيات آنعصر جلوه‌گر شد كه نمونه آن شاهنامه بزرگ فردوسى و مختصر طبرى بلعمى وزير منصور اول است . طب و هيئت و فلسفه را ايرانيان به زبان عربى مى -